راستش این مطلب را می خواستم قبلتر بنویسم دلایلی متعددی باعث شد که بگذارمش برای این زمان! از خانواده تُت حرف می زنم با طراحی و کارگرانی محمدرضا حسین زاده که در هفته پایانی دیماه ۱۴۰۳ ( آخ که اسم این سال قلبم را مور مور می کند!) در تاریکی شبهای بندرانزلی سوسو زد.
نمی دانم “مایاق” می دانید چیست؟
مایاق ( مایاک) فانوسهای اغلب شناور در دریا برای راهنمایی کشتی ها و قایق ها هستند. روزگاری میان جوانهای نورس انزلی “تامایاق سینه آبَ شنا کودَن” اسباب کُری خوانی بود!
این را گفتم تا بگویم همواره با تمام کاستی های پیرامونی و زیرساختی؛ محمدرضای حسین زاده مایاق هنر تیاتر انزلی بود!
حسین زاده همواره در آشفته طوفان مد و کلیشه و گرایشهای ترندی، هم مایاقِ همکارانش بود هم مخاطبان؛ هم بازیگر ساخت هم بیننده را !
بی انصافی قیاس ها و نقدهای مقایسه ای را به جان خرید اما الیت ترین و پرمخاطب ترین و گاه پرهزینه ترین تیاترهای پایتخت را، با بضاعت عشق، در انزلی اجرا کرد تا من ِ دور از مرکز هم بتوانم خانه عروسک، فنز، آتش افروزان ،…. ، مده آ و خانواده تُت را ببینم.
ببینم و با جهان بینی ایشتوان ارکنی و زندگی زیسته دهشتناکش در جنگ و نوع اعتراض و واکنشش، آشنا شوم و مجبور شوم برم در موردش بخوانم؛ به شباهتهایش با امروز خودمان فکر کنم.
به گستره ی معنوی واژه جنگ، به عاقبت خودسانسوری، به ضلالت بت سازی، به تعب پنهانکاری، به تلخی خنده غرق شدن در روزمرگی های کم اهمیت و سونامی غفلتهای کوچک اندیشه کنم.
حتی به این فکر کنم چرا باید نقش محوری پسرک نامه رسان شیرین عقل را، یک خانم بازی کند و تلاشی مضاعف کند برای باور پذیر کردن نقش! آیا این چالشی خودخواسته از سوی این بازیگر توانای گروه فرهنگ بود یا ایجاب ناشی از اجبار دست بسته بودن در یافتن بازیگر…
درنهایت مجموعه ی همین واکاوی هاست که یک تیاتر را، نه به ساعتی من باب فراغت که به سببی پویا برای ارتقا زیستن و لایق جایگاه جهانی در جهان بینی آدمی تبدیل می کند.
در کنار اینها دوست دارم اضافه کنم درعرصه پرفروز و فراز هنر، آن هم تیاتر، آن هم در شهرستان ، آن هم شهرستانی که وارث تناقضهای غریب و پرشمار از پیشتازی دیروز تا پیرومانی امروز ( اگر نگویم پسرفت) ست،آنچه در مورد حسین زاده و حلقه اصلی تیمش ستودنی است، به رغم تمام موارد برشمرده، رفاقت دیرینه ی او ، فرهاد رحمان زاده و علیرضا غاروریانی ست که هرگز به سایه نرفت. باور دارم که این رفاقت ناب در عرصه پر دوز و دغل رقابتها، تماشایی ترین صحنه ی هنری حسین زاده و گروه فرهنگ است.
نکته ژرف و اصیلی که می تواند و باید الگویی برای گروه های تازه نفس شهرمان باشد اگر جویای پویایی و مانایی اند.